تـا اطــلاع ثـانـوی ...

خرید بک لینک
اینکه توجمعی همه یا اکثریت حرف همو بفهمن خیلی خوبه.اما یه جاهایی ممکنه انقدر توهین بهاعتقاداتت بشه که ترجیحت سکوت باشه.برای منِ حاضرجوابِ لجباز،سکوت زمانی تعبیریمثل مردن تدریجی رو داشت.اما حالا برایحفظ ارزشهای اعتقادیم گاهی سکوت میکنم،برای حفظ حرمت ها گاهی سکوت میکنم،برای حفظشأن خودم گاهی سکوت میکنم،برای جلوگیری از بگومگو یا ادامه دار شدن یه موضوع بیخودکه نتیجه ای نداره وقرار نیست هم داشته باشه چون اصل موضوع مشکل داره، گاهی سکوتمیکنم،سکوت میکنم چون نمیخوام بعد از اتمام گفت وگو،رابطم با بالایی خط خطیبشه.اینکه قدرتشو داشته باشی و ازش استفاده نکنی در زمینه منفی،مثلا همین که برندهبودن وقتی به قیمت شکستن و رد شدن از خط قرمزهای خودت باشه رو نخوای،حس قشنگیداره،شاید شاااید گاهی اون لحظه سخت بگذره اما بعدش انقدر از اینکه سکوتم هزارتاتعبیر داشته درحالی که اگه حرف میزدم شاید فقط یک تعبیر وشاید اون هم غلط،حس بهتریدارم.چقدر حرفزدن برام مسخره شده.پ.ن1:منسکوت میکنم که بی احترامی نکرده باشم طرف تو تلگرام پیام داده: بهبعضیام حتی در حالت سکوتشون باید بگی " خفهشو" ،تو نمیدونی برای چی گفتیولی اون خوب میدونه چرا شنیده...:))))یعنیواقعا موندم!امان ازدست ما آدما امان!مثل اینکه باید رو سکوتمم کار کنم!خودمونیمچرا بعضیا حتی طاقت سکوت رو هم ندارن!؟پ.ن2:نکته،باتوجه به اشاره ظریفی تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00


صلواتی هم ختم کنیمبرای سلامتی امام زمانمون

تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

مدتیِ یکماشتباهات عجیب به زندگیم اضافه شده!میگم عجیب چون اصلا نمیفهمم چطور میشه انجامشمیدم،وبعد اصلا نمیفهمم چطور میشه برای جبرانش قدم برمیدارم!یعنی انگار نه انجامشنه جبرانش دست خودم نبوده!بعدشم کلی معذرت خواهی از خدا و حس شرمندگی و یه فکردرگیر که چرا!چرا معصومه!از تو بعید بود!تو و این اشتباه!تو و این خطا!چرا حواستوجمع نمیکنی!اما میرسم به اینجا که...زیادی به خودت مطمئن نباش،توکل کن،به لطف اوننباشه تو هم خطا میکنی،دقیقا همون خطاهایی که فکرشم نمیکنی،به خودت مغرورنشو.(منظورم خطاهاییِ که بیشتر آدمو جلو خدا شرمنده میکنه،ممکنه آسیبی به کسینرسونه اما حس شرمندگی مقابل خالقت،عذابت میده) من عاااشقعطر و ادکلن بودمو هستم،اما از یه زمانی به بعد استفادم کم شده، یعنی هر جاییاستفاده نمی کنم.تو خیابون بودیم که دوستم عطرشو از کیفش درآورد تا نشونم بده چیخریده،پرسید بزنم ببینی چه بویی داره بمونه خوب میشه،گفتم نه ممنون.اونم رو خودشتست کرد همینجوری تو راه اسپری کرد رو خودش،اون لحظه حس نکردم چیزی، وقتی رسیدمخونه:مامانم با تعجب پرسید:عطر خریدی؟گفتم نه!گفت:آخه یه عطری میده لباست!دقت کهکردم دیدم بله!عطر دوستم رو لباس منم مونده.اینکه میگن عطر دوستتو میگیری بدوناینکه بفهمی یعنی این!پس حواسا جمع. فکر کن ایناتفاق خاص برام بیفته! فکر کن بشه! فکر کن! یعنی اگه بشه یکی از زیباترین اتفاقهای تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

میگردیمتو تقویم دنبال یه مناسبت.خبفلان روز که نه،اون روزم که نه...آها این خوبه،این عالی چون ولادتِ.یه ولادت پیدامی کنیم که مهم ترین و شیرین ترین اتفاق زندگی رو رقم بزنیم.تااینجاشکه هیچی.مرسی ازاین دقتمون.امادقیقا تو این ولادت مراسمی می گیریم پر از گناه.خبفلسفه ولادت چیه!ماخوشحالیم که ائمه وارد دنیا شدن و شادی خیلی بیشتر می چسبه.اماائمه اومدن که چی بشه؟اومدنکمک کنن که گناه نباشه !شفافسازی کردن که راهو اشتباه نریم...میگمفکر کنیم بهش هان؟ولادتفلسفه داره.ماهایی که میفهمیم ولادت قشنگِ خوبِ شادِ،خب یکم فکر کنیم به چراِ اون!دمهممونم گرم:)اونایی که کارشون درسته که هیچی ای ول قربون مرامتون.خودمومیگم،وجدانن خندم میگیره گاهی چقدر هم اصرار می ورزیم!:)دنبال مناسبت که گشتیمعصومه،یادت باشه ولادت مجوز شادی میده اما گناه نه. تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

کاش این گذر زمان خیلی دیرنباشه.با گذر زمان میفهمیم،اونی کهلایق عاشقی ِ، اونی که میشه مطمئن بهش تکیه کرد،یه فرقایی با بقیه داره،مثلا آدمارو از سر نیاز دوستشون نداره،مثلا بلده خدارو بفهمه و خیلی ازاین مثلاهای قشنگدیگه.چرا؟ چون میفهمیم آرامش کنار این آدما بیشتره.مگه نه اینکههمه واسه رسیدن به آرامش تلاش می کنیم؟خب پس آدمهای باهوش میفهمن یعنی باید بفهمنآرامش چه شکلی ِ.گاهی آدما به خاطر خودشون عاشقت میشن،گاهی تو از اینکهعاشقتن،عاشقشون میشی.اینا عشق نیست،اینا خودخواهیِ.هیچکس کنار یه آدم خودخواهخوشبخت نیست.اینو یه روزی هممون میفهمیم، همینکه حسای این مدلی تا وقتی هست کهشخصی به نام خودت پرستش بشه،یا تا زمانی هست که خودت احساس نیاز داری بهش ووابستشی.اما اگه کسی بی هیچ نیاز و وابستگی (دوست داشتنت از سر احتیاج که دلیلشهرچیزی میتونه باشه،کمبودهای عاطفی و اقتصادی و....)بی هیچ خودخواهی (دوست داشتنتبه این خاطر که تو عاشقشی ) تورو خواست،این حسِ متفاوت اسمش عشقِ.عشق واقعی نشونه داره،عشق نه از سر نیازِ، نه از سرخودخواهی.عشق دلیلش خود عشقِ،عشق دلیلش وجود خودتِ،عشق یعنی ممنون کسی باشی کهخالقِ معشوقه تِ،کسی که به خاطر داشتنت عاشق خالقت نشه یعنی هنوز معنی عشق رونفهمیده.وکسی که عاشق خالقت نشه هیچوقت عاشقی رو بلد نمیشه.پس هی از شکست عشقی نگیم،وقتی عشقی نیست هیچ پیوندی صورت ن تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

یک ساعتی میشه از امام زاده سیدعلی اصغر برگشتیم.حالمو خوب میکنه به معنای واقعی!امشب اولین شبی بود که هیچکس تو امام زاده نبود!یه خلوت 5نفره خانوادگی داشتیم.هوای بارونی امروز حیاطو خیس کرده بود،سرررد بود و دلگیر و پراز حال خوب.حس میکردم امشب تمام حواس امام زاده جمع ماست:) چه حالی داره تو این هوا زیارت!وااای پراز حس خوبِ!زیارت نامه رو که خوندم دلم هوایی شد وارد که شدم هیچکس نبود!هیچوقت چنین خلوتی نداشتم اصلا انگار دعوت نامه داشته باشی واسه یه دیدار ناب.یه ذوق مرگی خاصی تو وجودم بود.انقدر قشنگ حرف زدمو انقدر قشنگ گوش داد!بعدش جلوتر از خانواده خداحافظی کردم از امامزاده، تا برم پیش آقا مهدی.رفتمو دوتا پامو جفت کردمو عین سربازا یه ادای احترام کردمو گفتم:سلام قربان،دیدم یکتا نگام میکنهو میخنده:) بعدش به یکتا گفتم برو یه دوست شهید انتخاب کن خاله،بعداز چندتا سوال که چی بشه رفت پیدا کنه.منم نشستم و سریع لحنم عوض شد و سبک صمیمی گرفت،نشستم و گفتم:سلام آقا مهدی،سلام داداشی.خوبی؟از وقتی بین اون همه آدم انتخاب شدم واسه پایگاهتون مطمئن شدم حواست بهم هست،خودمو جمع و جور کردموگفتم:چه جوری بودم چه جوری اومدم می بینی؟!آقا ما خیلی مخلص خداتونیماااا،درسته اینجا یعنی تو دنیا شما سردارین ولی میدونم واسه خدا خیلی بالاترین،بهش بگو دلم میخواد بهش نزدیک تر بشم،خیلی نزدیک تر.هوای آبجیتونو داشته باشینا.یهو یکتا تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

چند روز بود نحوه پوشش های عجیبی سرراهم قرار میگرفت وناخواسته بدون اینکه به خواهرم شخصو نشون بدم دهنم باز میشد که آخه خدایااااا!این چی بود پوشیده بود!بعدش به خودم میومدم که آهای!معصومه خانوم!همین نگاه ها همین قضاوتا تو رو انداخت رو دنده لج،هرچیزی راهی داره،تو مثل اونایی که باهات برخورد کردن برخورد نکن...یهو یاد یه داستان افتادم وقتی داشتم به این قضیه فکر میکردم.سالها پیش،یه روز با دوستم رفته بودیم دانشگاه پیام نور، رفتیم یه سؤال بپرسیم.یه آقایی وایساده بود یه گوشه ریشم داشت و یه چهره مذهبی تقریبا، یادمه تازه اون موقع شروع متحول شدنم بود، چادر خریده بودم ولی چون بلد نبودم و شاید هنوز مطمئن نبودم میخوام حجاب ظاهریمو بهتر کنم موهام طبق معمول بیرون بود.راستش یادمه موهام فرم خاصی نداشت!اما خب در اکثر مواقع جلب توجه میکرد.خیلی ها اونجا بودن باحجابی شبیه به خودم،یکیش دوستم!اما اون آقا صاف اومد سمت من با لحن برخورنده و بدون هیچ ملاحظه ای تو جمع گفت:خانوم چادر و این موو...آدم نمیتونه نگاه نکنه آخه.سرنکنی بهتره.میدونستم حق داره ولی راستش نحوه بیانش دلمو شکست.بهم برخورد گفتم:امر به معروف و نهی از منکر روش خاص خودشو داره.گفت:خب بگین منم یاد بگیرم.(باخودم گفتم هنوز بلد نیست اقدام میکنه)گفتم:من بااین سن به شما یاد بدم!گفت:چه اشکالی داره!گفتم:ای بابا!خدا هدایتمون کنه.تا اینجا لحنش تند بود.یهو ل تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:00

صفحه بندی